کد خبر: 552246
۱
۰
نسخه چاپی

آیا اصفهان قربانیِ «عطشِ فولاد» می‌شود؟

روزنامه اقتصادآینده در پرونده ویژه خود با تیتر سرابِ توسعه در شوره‌زارِ تدبیر؛آیا اصفهان قربانیِ «عطشِ فولاد» می‌شود؟سوگ‌نامه‌ای برای زنده‌رود و رویایِ غبارآلودِ صنعت...به بررسی دقیق حواشی این اقدام پرداخته است که در ادامه منتشر می شود.

آیا اصفهان قربانیِ «عطشِ فولاد» می‌شود؟

 

 

اصفهان، این موزۀ زندۀ تاریخ و فیروزۀ درخشانِ فلاتِ مرکزی ایران، امروز در میانۀ گردابی سهمگین از تناقضاتِ مدیریتی و چالش‌های زیستی دست‌وپا می‌زند. سرزمینی که روزگاری نبضِ حیاتش با ترنمِ گوش‌نوازِ «زاینده‌رود» و طراوتِ «گاوخونی» می‌تپید و دشت‌هایش مهدِ کشاورزی و قناعت بود، اکنون در پیِ دهه‌ها سیاست‌گذاری شتاب‌زده و توسعه‌نایافته، به کارگاهی عظیم و دودآلود بدل شده است. ما در این نیم‌قرن، به‌جای آنکه پاسدارِ میراثِ طبیعی و تمدنیِ این دیار باشیم، با استقرارِ غول‌های صنعتیِ آب‌بر در دلِ کویر، کمر به نابودیِ تعادلِ بوم‌شناختی (اکولوژیک) آن بستیم.امروز، درحالی‌که تازیانۀ خشکسالی و دیوِ فرونشست، پیکرِ رنجورِ اصفهان را می‌فشارد، زمزمه‌هایی از یک «ابرطرح» به گوش می‌رسد؛ طرح انتقال آب از خلیج‌فارس و دریای عمان به فلات مرکزی. طرحی که حامیانش آن را «منجی» و «آبِ حیات» می‌خوانند، اما نگاهِ تیزبینِ کارشناسان و دغدغه‌مندانِ محیط‌زیست، در پسِ این وعده‌های شیرین، شوریِ تلخِ یک فاجعۀ دیگر را می‌بیند. این یادداشت ، تلاشی است برخاسته از دردی مشترک، تا بی‌پرده و مستند بپرسیم: آیا قرار است با صرفِ هزینه‌های نجومی از جیبِ ملت، آب را به کویر بیاوریم تا چرخِ صنایعی بچرخد که هوایمان را می‌گیرند و خاکمان را می‌آلایند؟

اقتصادِ آب یا سودایِ محال؟

نخستین پرسشی که ذهنِ هر ناظرِ بی‌طرفی را به خود مشغول می‌دارد، منطقِ اقتصادیِ حاکم بر طرح‌های انتقال آب است. سخن از پروژه‌ای است که قرار است آب را از سطحِ دریا، با صرفِ انرژیِ عظیم، هزار کیلومتر آن‌سوتر و بر فرازِ قله‌های زاگرس به اصفهان برساند. آیا تدبیرگرانِ ما محاسبه کرده‌اند که بهای تمام‌شدۀ هر مترمکعب از این «آبِ طلایی» چقدر است؟ تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهد که هزینۀ نمک‌زدایی و انتقالِ این آب، ارقامی سرسام‌آور است که با هیچ منطقِ اقتصادیِ پایداری هم‌خوانی ندارد. در شرایطی که اقتصادِ ملی زیرِ بارِ تحریم و تورم خم شده است، آیا تزریقِ ده‌ها هزار میلیارد تومان سرمایه به رگ‌هایِ طرحی که «گران‌ترین آبِ جهان» را تولید می‌کند، مصداقِ اتلافِ منابع نیست؟ آنچه مایۀ شگفتی است، اصرار بر «تأمینِ عرضه» به‌جای «مدیریتِ تقاضا» است. اگر تنها بخشی از این سرمایۀ افسانه‌ای که صنایعِ فولادی مدعیِ پرداختِ آن هستند، صرفِ نوسازیِ شبکۀ فرسودۀ آبِ شهری، بازچرخانیِ پیشرفتۀ پساب و ارتقایِ بهره‌وری در صنایع می‌شد، آیا امروز با بحرانی چنین عمیق روبه‌رو بودیم؟ به نظر می‌رسد ما در حالِ خریدنِ زمان هستیم؛ زمانی گران‌بها که به بهایِ بدهکار کردنِ آینده و تخریبِ محیط‌زیست به دست می‌آید.

محیط ‌زیست؛ قربانیِ خاموشِ توسعه

فاجعه تنها در اقتصاد خلاصه نمی‌شود؛ رویِ دیگرِ این سکه، تخریبِ محیط‌ زیست است. فناوریِ نمک‌زدایی از آبِ دریا، همزادِ شومی به نام «شورابه» (تلخاب) دارد.

تخلیۀ میلیون‌ها لیتر شورابۀ داغ و اشباع‌شده از نمک و مواد شیمیایی به خلیج‌فارس، حکمِ تیرِ خلاصی بر پیکرِ این دریایِ نیمه‌بسته و زیست‌بومِ حساسِ آن را دارد. ما برای آباد کردنِ (احتمالیِ) کویر، دریا را می‌کشیم. جنگل‌های حرا، تپه‌های مرجانی و معیشتِ صیادانِ جنوب، قربانیِ عطشِ سیری‌ناپذیرِ صنایعِ فلاتِ مرکزی خواهند شد. از سوی دیگر، مسئلۀ «انرژی» در این طرح، خود کلافی سردرگم است. پمپاژِ آب به ارتفاعاتِ فلاتِ مرکزی، نیازمندِ نیروگاه‌هایِ برقی است که خود مصرف‌کنندۀ آب و تولیدکنندۀ آلاینده هستند. این «چرخۀ معیوب» که برای تولیدِ آب، برق بسوزانیم و هوا را آلوده کنیم تا صنعتی سرپا بماند که خود عاملِ خشکی و آلودگی است، طنزی تلخ در تاریخِ مدیریتِ سرزمینِ ماست.

همسایگی با غول‌ها؛ حکایتِ دود و درد

اما بیایید از سواحلِ جنوب به قلبِ اصفهان بازگردیم؛ به شهرستان‌های مبارکه، لنجان و زرین‌شهر که در سایۀ سنگینِ دودکش‌های صنعتِ فولاد روزگار می‌گذرانند. شرکتِ فولاد مبارکه، اگرچه در آمارهایِ تولید و ارزآوری پیشتاز است و مایۀ مباهاتِ صنعتیِ کشور محسوب می‌شود، اما نمی‌توان چشمان را بر «هزینه‌هایِ پنهانِ» آن بست. مردمی که در جوارِ این صنایع زیست می‌کنند، سال‌هاست که آسمانِ آبی را تنها در نقاشی‌ها می‌بینند. گزارش‌هایِ پایشِ کیفیتِ هوا و گلایه‌هایِ به‌حقِ شهروندان، حکایت از وجودِ ذراتِ معلق، بویِ نامطبوعِ گوگرد و غبارِ صنعتی دارد که بر در و دیوارِ شهرها می‌نشیند و راهِ نفس را می‌بندد. اما نگرانیِ بزرگ‌تر، آن چیزی است که دیده نمی‌شود؛ نفوذِ فلزاتِ سنگین به خاک و زنجیرۀ غذایی. پژوهش‌هایِ دانشگاهیِ معتبر، زنگِ خطر را دربارۀ آلودگیِ خاک‌هایِ کشاورزیِ منطقه به عناصری همچون سرب و کادمیوم به صدا درآورده‌اند.

وقتی این عناصرِ سمی از طریقِ محصولاتِ کشاورزی (برنج و گندم) واردِ سفرۀ مردم می‌شوند، دیگر سخن از «تولیدِ ملی» نیست، سخن از «بازی با جانِ مردم» است. آیا توسعۀ صنعتی به قیمتِ افزایشِ آمارِ بیماری‌هایِ صعب‌العلاج، سرطان‌ها و ام‌اس در استانِ اصفهان، قابل‌توجیه است؟

شفافیت؛ حلقۀ مفقودۀ حکمرانی

انتشارِ گزارشِ تحقیق‌وتفحصِ مجلسِ شورایِ اسلامی از فولاد مبارکه در سالِ ۱۴۰۱، اگرچه با جنجال‌هایِ رسانه‌ای همراه بود، اما پرده از واقعیتی تلخ برداشت: «نبودِ شفافیتِ ساختاری». ارقامِ تکان‌دهنده‌ای که در آن گزارش مطرح شد، نشان داد که چگونه منابعی که می‌توانست صرفِ بهبودِ فرایندهایِ زیست‌محیطی، نصبِ فیلترهایِ پیشرفته و ارتقایِ فناوری شود، در دالان‌هایِ تو در تویِ مدیریتی و گاه در قالبِ «مسئولیتِ اجتماعیِ غیرهدفمند» هزینه شده است. مسئولیتِ اجتماعیِ شرکت‌ها نباید ابزاری برایِ تبلیغات یا جلبِ رضایتِ خواص باشد؛ این بودجه‌ها حقِ‌الناس است و باید صرفِ کاهشِ آلامِ مردمی شود که میزبانِ صنعت هستند. مردمِ اصفهان حق دارند بپرسند: چرا با وجودِ این‌همه درآمد و هزینه‌کرد، هنوز باید در روزهایِ سردِ سال، هوایِ سمی تنفس کنند؟ چرا جریمه‌هایِ زیست‌محیطی، بازدارندگیِ لازم را ندارد و صنعتگر ترجیح می‌دهد جریمه بدهد اما خطِ تولید را متوقف نکند؟

تغییرِ ریل، ضرورتِ بقا

نگارشِ این سطور، نه از سرِ ستیز با صنعت، که از سرِ دلسوزی برایِ «ایران» و «آیندگان» است. ما باور داریم که ادامۀ مسیرِ فعلی، یعنی اصرار بر بارگذاریِ بیش‌ازحدِ صنایعِ آب‌بر در فلاتِ مرکزی، حرکتی شتابان به‌سویِ پرتگاهِ نابودی است. طرحِ انتقالِ آب، اگر تنها بهانه‌ای برایِ توسعۀ بیشترِ کارخانه‌هایِ فولاد و پتروشیمی باشد، خیانتی آشکار به نسل‌هایِ آینده است

.روزنامۀ «اقتصاد آینده» به‌عنوانِ رکنِ چهارمِ دموکراسی و دیده‌بانِ منافعِ عمومی، از متولیانِ امر و سیاست‌گذارانِ کلانِ کشور مجدانه درخواست دارد:۱. توقفِ مطلقِ بارگذاریِ جدید: صدورِ هرگونه مجوزِ جدید برایِ توسعۀ کمیِ صنایعِ آب‌بر در شعاعِ کلان‌شهرهایِ بحران‌زدۀ اصفهان متوقف شود. ۲. آب برایِ احیا، نه برایِ سود: اگر آبی از دریا منتقل می‌شود، باید قانوناً و شرعاً جایگزینِ برداشت‌هایِ فعلیِ صنایع از زاینده‌رود شود تا حق‌آبۀ محیط ‌زیست و کشاورزانِ مظلوم احیا گردد. ۳. شفافیتِ بی‌قیدوشرط: سامانه‌هایِ پایشِ آلایندگیِ صنایع باید به‌صورتِ برخط (آنلاین) و شفاف در دسترسِ عمومِ مردم قرار گیرد.بیایید پیش از آنکه اصفهان به خاطره‌ای در کتاب‌هایِ تاریخ بدل شود و پیش از آنکه «زاینده‌رود» برایِ همیشه به «مرده‌رود» تغییرِ نام دهد، تدبیری نو دراندازیم. توسعه‌ای که سلامتِ انسان و حرمتِ طبیعت را نادیده بگیرد، توسعه نیست؛ خودکشیِ تدریجی است.

م. اسماعیلی

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید