کد خبر: 570253
۰
۰
نسخه چاپی
غرقاب فنا!

ریشه ها را دریابیم

نگاه کاملا معرفتی مولانا به دنیا یک نگاه خاص و منحصر به فرد بوده که به قول خودش فهم این نگاه در قدم نخست نیازمند «روح مصفا» و «قلب مزکّی» است.

ریشه ها را دریابیم

به گزارش اقتصادآینده نیوز، چندی پیش بزرگداشت مولانا بود. حیف بود به همین مناسبت چند نکته در باب عظمت وی گفته نشود چراکه حقیقتا مولانا یگانه دوران خویش بوده و همچنان محبوب جهانیان است.

جلال الدین محمد بلخی ملقب به مولوی یکی از قله های زبان و ادب پارسی است که از قرن هفتم میلادی تا به امروز با اثر سترگ مثنوی معنوی شهره خاص و عام گشته و این محبوبیت همچنان در قرن حاضر با همان شدت و حدت ادامه دارد.

به راستی راز این محبوبیت در چیست؟ پاسخ به این پرسش از نگاه مفسران و تحلیلگران و شارحان متعدد در کتب گوناگون بیان شده اما به نظر می رسد خود مولانا به شیوه غیر مستقیم در آثار خویش پرده از این راز برداشته است.

نگاه کاملا معرفتی مولانا به دنیا یک نگاه خاص و منحصر به فرد بوده که به قول خودش فهم این نگاه در قدم نخست نیازمند «روح مصفا» و «قلب مزکّی» است.

به نظر مولانا برای فهم حقایق عالم، انسان بیش از هر چیزی، نیازمند قلبی است که از زنگارها زدوده شده و آماده فهم اسرار نهان است و بدون این قلب مزکّی و تزکیه شده علی رغم داشتن دانش های ظاهری نمی توان امید داشت که گشایشی

در عقده ها و گره های عالم ایجاد شود:

آینه ات دانی چرا غماز نیست؟

زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست

مولانا بسان روان شناسی ماهر ابعاد مختلف روان انسان را در قالب داستان هایی(نه به جهت سرگرمی) بلکه بیداری محض در قالب بیانی شگفت انگیز به مخاطبان خویش نشان می دهد و برای مشکلات روحی و روانی بشر که تقریبا بین آحاد مختلف مشترک است، راه درمان را نیز مشخص می کند:

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و جمله عیبی پاک شد!

از نظر مولانا راه برون رفت از جمیع عیوب انسانی همچون حرص و حسد و طمع و دروغ و ریا و همه آفات اخلاقی، چنگ زدن به دامان عشق است. یعنی تا انسان به معنای واقعی کلمه تار و پودش با عشق آمیخته نشود، امکان زدوده شدن این آفات مهلک از وجودش امکان پذیر نیست.

مولانا در ادامه از باغ سبز عشق نام می برد؛ باغی که انتهایی ندارد؛ یعنی با مقیاس و متر این دنیایی قابل اندازه گیری نیست؛ باغی که میوه های رنگارنگ معرفت و شناخت از شاخه های درختانش آویزان است و انسان را با خود به عوالمی می برد که آشنای دیرین و ازلی اوست:

باغ سبز عشق کو بی منتهاست

جز غم و شادی درو بس میوه هاست

در باب اندیشه تابناک و انسان ساز مولانا می توان ساعت ها سخن گفت و دفترها نوشت اما نکته ای که در ضمن این نوشتار کوتاه مد نظر نگارنده بود این است که مولانا و امثال او عقبه های فرهنگی این سرزمین هستند؛ سرزمینی که در طول دوران حیات خویش با همین عقبه های فرهنگی ریشه دار محکم و استوار مانده و به راه خود ادامه داده است.

متاسفانه با تلخی تمام باید گفت که مردم این عقبه های فرهنگی را یا نمی شناسند یا درکی از اهمیت آنها ندارند و بر عکس کشور همجوار ما ترکیه در تمام ایام سال برای مولانا با نیت های مختلف بزرگداشت می گیرد و اصلا مولانا را متعلق به خود می داند!

این وضعیت برای دیگر بزرگان ادب و عرفان و معرفت ما در تاجیکستان و ازبکستان و سایر بلاد نیز مورد مشابه دارد و هر کسی سعی کرده به نوعی بهره برداری های خود را از ستون های فرهنگی ما به نحو اکمل و احسن داشته باشد جز

خود ما!!

البته رسیدن ما به این نقطه نتیجه فرایندهای مختلفی است؛ از عدم اشراف مسوولان ارشد فرهنگی به چنین مقولاتی گرفته تا گرفتار شدن سازمان های فرهنگی به همایش های نمایشی و سطح پایین ودر قالب کار فرهنگی و... که هر کدام جای نقد دارد و به نوعی تیشه به ریشه فرهنگ و تمدن اصیل مملکت است و بر «سر شاخه نشستن و بن بریدن». به قول سعدی علیه الرحمه:

یکی بر سر شاخ، بن می‌برید

خداوند بستان نگه کرد و دید

بگفتا گر این مرد بد می‌کند

نه با من که با نفس خود می‌کند

یادداشت: دکتر محمود محمدی کیان

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید