کد خبر: 566831
۰
۰
نسخه چاپی

سرفرازی مردان آب

۴۸ ساعت تلاش بی‌وقفه. ۴۸ ساعت حفاری، بررسی، ورود به خط، شناسایی، برش، جوشکاری، عایق‌بندی و آزمون. ۴۸ ساعت تلاش و بیخوابی شبانه روزی که مردم، چیزی از این ماجرا احساس نکنند و شب آرام بخوابند. برای مردم، فقط یک شیر آب بود. این شاید عجیب‌ترین بخش داستان باشد.

سرفرازی مردان آب

48 ساعت نفس گیر در دل یک شریان نیم‌قرنه؛

قصه مردانی که ایستاده و پر توان از خود گذشتند تا نگذارند آب بایستد.

آب که در لوله جاری ست،

کسی صدای آنرا نمی‌شنود؛

کسی آنرا نمی‌بیند،

و شاید نداند چه مسیری طی شده است،

از چه عمق و ارتفاعی عبور کرده است،

و چه کسانی شب و روز مراقب بوده‌اند،

آرام و بی‌صدا، حتی برای لحظه‌ای جریانش متوقف نشود.

درست زیر آسفالت، ته خاک، کنار جاده‌ای که هر روز هزاران خودرو از آن عبور می‌کنند، شریانی قدیمی در حال نفس کشیدن است؛ و نزدیک نیم قرن آب را از سد درودزن به بخشی از کلانشهر شیراز و نیزمرودشت می رساند.

خط اول تأمین آب شرب بخشی از آب شرب شیراز و مرودشت از سد درودزن، نزدیک به پنج دهه است در دل زمین، بی‌ادعا کار می‌کند. لوله‌هایی به قطر ۱۲۰۰ میلی‌متر؛ آن‌قدر بزرگ که یک انسان با حالتی نشسته و خمیده ازآن عبور توان کرد.اما همین لوله‌ها، با همه عظمتشان، فرسوده شده‌اند. نیم قرن حجم خاک، درازای زمان و فرسایش، رد خود را گذاشته ااست. گاهی جایی از آن نشت می‌کند؛ که شاید در نگاه یک رونده فقط بیرون زدن مقداری آب از خاک باشد، اما برای متولیان ، معنای دیگری دارد.

حتی قطره قطره اش را باید جدی گرفت.

که یک آبدهی ریز و کوچک چه بسا بزرگ و بزرگتر و ... به بحرانی تبدیل شود.

آری!

آب شرب، مایع حیات انسانها نباید پشت یک حادثه فنی متوقف بماند.

و این بار، نشتی جایی اتفاق افتاده بود که کار را دشوارتر می‌کرد؛ زیر پل اتوبان شیراز ـ اصفهان، محدوده پل خان.

آب، آرام‌آرام راه خود را به بیرون باز می‌کرد و دبی اش هر ساعت و هر روز بیشتر و بیشتر می‌شد.

زمان اما منتظر کسی نمی‌ماند.

باید که دل زمین را شکافت،

احتمال وجود نشتی در این نقطه از خط که اثبات شد، کار برای تیم‌های فنی آغاز شد.

پس از مطرح شدن احتمال بروز نشتی،

به دستور جناب مهندس بدری مدیر عامل محترم شرکت که دانش آموخته و استخوان خورد کرده سازه و ابنیه فنی و خطوط انتقال است، اقدامات مدیریتی و مهندسی برای شناسایی و رفع مشکل در دستور کار قرار گرفت.

اما اینجا فقط یک لوله روباز نبود. در عمق زمین قرار داشت؛ درست در محدوده‌ای که پل، جاده ترانزیت و دیگر ابنیه، دسترسی به آن را دشوار می‌کرد.

باید تصمیم گرفته می شد:

حفاری کنند؟

از کجا وارد شوند؟

چگونه ورود کنند؟

چطور بدون ایجاد مشکل برای مسیر، به لوله برسند؟

چه موقع آب داخل خط را تخلیه کنند؟

و مهم‌تر از همه، با چه روشی تعمیر را انجام دهند تا جریان آب شرب دچار وقفه نشود؟

چند سناریو روی میز آمد. بررسی شد. بحث شد و در نهایت، یکی انتخاب شد:

روشی پیچیده و چند لایه برای اولین مرتبه و انتخابش، شجاعت می خواست.

شجاعان عرصه تامین آب انتخابش کردند. به دل خط زده شد.

زمین سخت را ‌شکافتتن باید!.

کارگاه، در چند ساعت متولد شد.محل عملیات در میانه خط آبرسانی درودزن به شیراز، در غرب پل خان تعیین شد. در کسری از ساعت، کارگاه برپا ‌شد. ماشین‌آلات آمدند. تجهیزات رسیدند.

ژنراتور و پمپ و دستگاه جوش و ... هر کدام بیش از یکی، برای ذخیره و متوقف نشدن عملیات در حین اجرا....

نیروهای فنی مستقر شدند. امکانات اولیه‌ای از قبیل سرویس بهداشتی و چادر صحرایی با چای و سفره و نانی در آن که مرا یاد عملیات های دفاع مقدس می انداخت. چند ساعت بیشتر طول نکشید تا محوطه‌ای که تا ساعتی قبل بخشی از مسیر عادی جاده بود، تبدیل به کارگاهی برای یک عملیات اضطراری شود.

در اینجا دیگر ساعت معنای دیگری داشت.هر دقیقه و هر ثانیه اش مهم بود. زمان، بخشی از فرصت است برای جلوگیری از بزرگ‌تر شدن مشکل.با لبه تیز و خشن بیل مکانیکی، زمین شکافت!

حفاری آغاز شد.خاک کنار رفت.

.... و لوله تکیده، رخ نهان کرد.

چهره حاضران به شادی، کمی گشوده شد. لایه‌های زمین یکی پس از دیگری شکافته، خط لوله پا به سن گذاشته نمایان شد. لوله‌ای با قطر ۱۲۰۰ میلی‌متر؛ که سال‌هاست آب را به بخشی از شیراز و مرودشت می‌برد. قطعه ای از لوله باید بریده می‌شد. بریده شد.

ناگهان آب پر فشار بیروز زد!

وحشت زده شدم!

نگران از در آب ماندن کاگری که لوله را برش زده بود.

آقای قهرمانی رو به من خنده ای کرد و با سکوتش نهیبم زد که نترس!

«خاطره ای در ذهنم شعله کشید، خاموش شد و رفت ( بر روی خاکریز کربلای 8 با تجربه حاصل از کربلای 4 و 5 من رو به یک بسیجی تازه اعزام شده وسخت ترسیده کرده فریاد زدم نترس»

آب موجود در مسیر تخلیه شد و حالا نوبت مردانی بود که باید وارد لوله می‌شدند. باید دل به دریا زده به درون شریان آب می‌رفتند؛ به فضایی محدود، تنگ وتاریک و دشوار، برای پیدا کردن زخمی بر بدن خط ،که از بیرون دیده نمی‌شد. اینجا دیگر ماشین‌آلات نمی‌توانستند کاری کنند.

تجربه انسان لازم بود. چشمان تیزبین. دست های چالاک. دقت بالا. شجاعت وصف ناشدنی. با جسارت بالایی که باید در فضایی کوچک، عملیات فنی انجام می‌دادند. تیم‌های تخصصی وارد خط شدند. به دل لوله رفتند. نقطه آسیب شناسایی شد. مرحله اصلی آغاز شده بود.

برش، جوشکاری و عایق‌بندی.

همه چیز در فضایی کوچک انجام می‌شد؛

جایی که حرکت آسان نبود،

کوچک‌ترین خطا می‌توانست کار را دشوارتر کند اما چه باک که این مردان برای همین روزها آموزش دیده بودند.

تکنسین‌ها و کارگران ماهر، کنار مهندسان و نیروهای مدیریتی، مرحله به مرحله پیش رفتند.

ساعت‌ها گذشت. روز به شب رسید. شب دوباره به روز نزدیک شد. اما کار متوقف نشد.

حدود ۴۸ ساعت تلاش بی‌وقفه. ۴۸ ساعت حفاری، بررسی، ورود به خط، شناسایی، برش، جوشکاری، عایق‌بندی و آزمون. ۴۸ ساعت تلاش و بیخوابی شبانه روزی که مردم، چیزی از این ماجرا احساس نکنند و شب آرام بخوابند. برای مردم، فقط یک شیر آب بود. این شاید عجیب‌ترین بخش داستان باشد.

در همان ساعاتی که گروهی در کنار پل خان، مشغول یکی از دشوارترین عملیات‌های تعمیراتی بودند، زندگی مردم همچنان جریان داشت. کسی شیر آب را باز می‌کرد.

آب می‌آمد. (گیرم کم فشار.)

مادری برای فرزندش لیوانی آب پر می‌کرد. پدری صبح زود راهی محل کار می‌شد. رستورانی کارش را آغاز می‌کرد.مغازه ای در بازار وکیل، سماورش را پُر آب می کرد.

و کمتر کسی می‌دانست درست در همان ساعات، در فاصله‌ای نه چندان دور، مردانی در دل یک لوله پنجاه ساله تلاش می‌کنند تا همین جریان ساده و حیاتی ادامه داشته باشد.

آب باید می‌رسید.

همین.

مهم نبود چند ساعت خواب و استراحت از نیروهای عملیاتی گرفته می‌شود. مهم نبود چند ساعت باید کنار کارگاه بمانند. مهم نبود دست‌ها خسته شوند و لباس‌ها خاکی. اما مهم بود بسیار هم مهم که آب، به خانه ها برسد.

یک خط انتقال، یک مسئولیت بزرگ،

مدیر عامل از نزدیک کارزار را مدیریت می کرد و همین قوت قلبی برای برای حاضران؛ مهندس مقدم رئیس اداره بهره‌برداری و نگهداری از سد و نیروگاه درودزن، مانند اسپندی بر آتش قرار نداشت لیک نیروهای تخت امرش را به آرامی چینش می کرد و کار با سرعت هر چه تمامتر پیش میرفت.

خط اول آبرسانی شیراز و مرودشت حدود نیم قرن پیش احداث شده است؛ مسیری حدود 128 کیلومتری با سه ایستگاه پمپاژ وبرج آبگیر و تصفیه‌خانه.

این یعنی نزدیک به پنجاه سال خدمت. نزدیک به پنجاه سال عبور آب. نزدیک به پنجاه سال تعامل در تقابل با زمان و حالا این شریان قدیمی، بیش از هر زمان دیگری به فکر آینده نیاز دارد.سناریوهای مختلفی برای کاهش تهدید ناشی از آسیب‌های این خط قدیمی در دستور کار است؛ از جمله اجرای بای‌پس در بخشی از مسیر با استفاده از لوله‌هایی با قطر و دوام و طول عمر بیشتر.

شاید این، فصل بعدی داستان باشد.

اما این عملیات، در حوالی پل خان، به پایان رسیده است.

۴۸ ساعت تمام شد؛ آب ماند. بالاخره کار به پایان رسید. نقطه آسیب‌دیده ترمیم شد. جوشکاری و عایق‌بندی به اتمام رسید. تجهیزات جمع‌آوری شد. کارگاه آرام‌آرام شکل قبلی خود را از دست داد. اما چیزی باقی ماند؛

آب.....

همان آبی که دوباره باید در مسیر قدیمی خود جاری می‌شد.همان آبی که قرار بود راهش را از درودزن، از کیلومترها مسیر، به سوی شیراز و مرودشت ادامه دهد.شاید فردا کسی درباره این عملیات چیزی نداند. شاید کسی نپرسد چه اتفاقی زیر پل خان افتاد. شاید کسی نداند چند نفر در آن ۴۸ ساعت شب و روز تلاش کردند و شاید همین، زیباترین بخش ماجرا باشد.

زیرا موفقیت آنها زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم متوجه نشوند اتفاقی افتاده است.

وقتی شیر آب را باز می‌کنند و آب جاری باشد. وقتی یک لیوان آب پر می‌شود. وقتی زندگی بدون وقفه ادامه پیدا می‌کند. آن‌وقت می‌توان فهمید پشت این جریان ساده و آرام، چه تلاش بزرگی پنهان است.یک خط قدیمی زخمی شد؛ اما مردانی بودند که نگذاشتند آب بایستد.

۴۸ ساعت گذشت.

و شریان قدیمی دوباره نفس کشید.

آب دوباره راه افتاد.

و زندگی!

بی‌خبر از همه آنچه در دل زمین گذشته بود، ادامه پیدا کرد.

نکته ماجرا اینجاست همکاران زحمت کش نه به فکر ساعت کار بودند و نه اضافه کار، از ته دل مایه گذاشتند و بی شک تنها به متوقف نشدن آب در منازل هموطنانشان می اندیشیدند.

تامین کنندگان آب شر، کاری کردند کارستان.

امید به اینکه توزیع کنندگان نیز ...........

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید