
وقتی از رشد اقتصادی سخن میگوییم، ذهن معمولاً به کارخانه تازه، ماشینآلات جدید و بودجه بیشتر میرود. اما بخشی از رشد در همان داراییهایی پنهان است که امروز در اختیار اقتصاد قرار دارد. دستگاهی که کمتر متوقف شود، شبکهای که اتلاف کمتری داشته باشد و فرایندی که زمان کوتاهتری بگیرد، میتواند بدون ساخت مجموعهای تازه ارزش بیشتری تولید کند. یکی از محورهای تعیینکننده در این پرونده، «کاهش توقف ماشینآلات» است. این موضوع در نگاه اول فنی به نظر میرسد، اما اثر آن مستقیماً به هزینه تولید، زمان بازگشت سرمایه و توان رقابت بنگاه میرسد. تصمیم اقتصادی زمانی دقیقتر میشود که به جای اعلام هدف کلی، گلوگاه مشخص، هزینه اصلاح و نتیجه قابل اندازهگیری تعریف شود. در چنین چارچوبی میتوان فهمید هر ریال سرمایهگذاری دقیقاً کدام ظرفیت را آزاد میکند و چه بخشی از مسئله را حل خواهد کرد.
در بحث «کاهش ضایعات مواد» نباید فقط به حجم پول یا تعداد پروژهها نگاه کرد. کیفیت اجرا مهمتر از عددهای بزرگ است. طرحی که بازار روشن، زمانبندی واقعبینانه و مسئول مشخص داشته باشد، حتی با مقیاس کوچکتر میتواند اثر اقتصادی بیشتری از پروژهای پرهزینه اما پراکنده ایجاد کند. برای رشد بدون خرج اضافه، اولویت باید با اقداماتی باشد که دارایی موجود را فعال میکنند، زمان خواب سرمایه را کم میکنند و امکان سنجش نتیجه آنها برای مدیر و افکار عمومی وجود دارد.
از زاویه بخش خصوصی، «بهرهوری انرژی» زمانی جذاب میشود که قواعد بازی قابل پیشبینی باشد. سرمایهگذار هزینه امروز را در برابر درآمد چند سال آینده میسنجد و تغییرات ناگهانی میتواند محاسبه او را بر هم بزند. ثبات مقررات به معنای ثابت ماندن همه چیز نیست؛ به معنای روشن بودن مسیر تغییر، فرصت تطبیق و امکان برنامهریزی است. همین اطمینان میتواند بخشی از هزینه پنهان سرمایهگذاری را کاهش دهد و تصمیم را از انتظار به اقدام نزدیک کند.
وجه دیگری از «نگهداری پیشگیرانه»، مسئله فناوری و نیروی انسانی است. خرید تجهیزات بدون مهارت بهرهبرداری، نگهداری و بهبود، بخشی از ظرفیت سرمایه را بلااستفاده میگذارد. اگر پروژه با آموزش، انتقال دانش و شکلگیری خدمات فنی داخلی همراه شود، اثر آن به همان طرح محدود نمیماند. نیروی متخصص میتواند تجربه را به پروژه بعدی منتقل کند و شرکتهای خدماتی نیز پیرامون یک بازار واقعی رشد کنند. این همان جایی است که هزینه عمرانی به توان صنعتی تبدیل میشود.
در کنار این موارد، یکی از پیششرطهای افزایش بهرهوری، شناخت دقیق هزینه فرصت توقف و اتلاف است. هر ساعت توقف یک ماشینآلات فقط به معنای از دست رفتن زمان تولید نیست؛ این توقف میتواند برنامه تحویل، تأمین مواد، استفاده از نیروی انسانی و جریان نقدی بنگاه را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، مدیریت بهرهوری باید از ثبت ساده میزان تولید عبور کند و مجموعهای از شاخصها مانند زمان توقف، نرخ خرابی، میزان ضایعات، مصرف انرژی و زمان چرخه تولید را همزمان در نظر بگیرد. وقتی این دادهها بهصورت مستمر ثبت و مقایسه شوند، تصمیمگیری از حد برداشتهای کلی فاصله میگیرد و امکان شناسایی دقیقتر نقاط قابل اصلاح فراهم میشود.
مسئله مهم دیگر، تأمین مالی برای اصلاح و نوسازی هدفمند است. همه طرحهای بهرهوری الزاماً به سرمایهگذاری سنگین نیاز ندارند؛ گاهی اصلاح یک فرایند، تعویض یک قطعه، تنظیم تجهیزات یا تغییر روش نگهداری میتواند بخشی از ظرفیت از دسترفته را بازگرداند. با این حال، بنگاه زمانی میتواند برای چنین اقداماتی تصمیم بگیرد که دسترسی به منابع مالی، هزینه اعتبار و دوره بازگشت سرمایه برای او قابل محاسبه باشد. بنابراین، سیاست حمایت از بهرهوری نباید فقط بر تأمین منابع برای خرید تجهیزات متمرکز شود؛ بلکه باید اقداماتی را نیز پوشش دهد که با هزینه کمتر، ظرفیت موجود را فعالتر و پایدارتر میکنند.
از سوی دیگر، افزایش بهرهوری زمانی به رشد پایدار تبدیل میشود که اثر آن در کل زنجیره تولید دیده شود. کاهش ضایعات در یک واحد میتواند مصرف مواد اولیه را پایین بیاورد، کاهش توقف ماشینآلات میتواند برنامه تولید تأمینکنندگان را منظمتر کند و کاهش مصرف انرژی میتواند هزینه نهایی محصول را تحت تأثیر قرار دهد. در نتیجه، ارزیابی یک طرح نباید فقط در محدوده همان بنگاه انجام شود. بخشی از ارزش اقتصادی واقعی زمانی آشکار میشود که اثر آن بر تأمینکننده، نیروی کار، مصرفکننده و سایر حلقههای زنجیره نیز سنجیده شود. این نگاه زنجیرهای کمک میکند منابع محدود به اقداماتی اختصاص پیدا کند که بیشترین اثر را در کل اقتصاد ایجاد میکنند.
در نهایت، بهرهوری نباید به یک پروژه مقطعی یا یک شعار مدیریتی تبدیل شود. اگر قرار است رشد از محل داراییهای موجود تقویت شود، باید برای هر اقدام هدف مشخص، شاخص قابل سنجش، زمانبندی روشن و مسئولیت مشخص وجود داشته باشد و نتیجه آن نیز پس از اجرا ارزیابی شود. چنین رویکردی امکان اصلاح تصمیمها را فراهم میکند و اجازه میدهد تجربه یک بنگاه یا یک صنعت به سایر بخشها منتقل شود. رشد اقتصادی لزوماً همیشه از ساختن بیشتر نمیگذرد؛ بخشی از آن از این مسیر میگذرد که آنچه ساخته شده، کمتر متوقف شود، کمتر هدر برود و با ظرفیت بیشتری کار کند.
علی عربی--روزنامه نگار


دیدگاه