
کم کردن خرید لبنیات، برای خانوادهای که دخلش به خرجش نمیرسد، تصمیمی ساده و بیهزینه نیست. ممکن است مبلغ فاکتور پایین بیاید، اما نیاز اعضای خانواده تغییری نکرده است. مسئله از همین فاصله آغاز میشود؛ فاصله میان آنچه باید در سبد غذایی باشد و آنچه درآمد اجازه خریدش را میدهد. سیاستگذاری درباره شیر و فرآوردههای آن، زمانی به زندگی مردم نزدیک میشود که این فاصله را ببیند و حفظ مصرف را در کنار حفظ تولید قرار دهد.
افزایش قیمت نمونههایی از محصولات لبنی در فاصله شهریور تا آبان بررسی شده است. همان گزارش به اظهارات سخنگوی انجمن صنایع فرآوردههای لبنی درباره کاهش مصرف اشاره دارد. این بررسی را نباید به همه برندها و تمام فروشگاههای کشور تعمیم داد، اما موضوعی که پیش روی سیاستگذار میگذارد روشن است: آیا خانوار میتواند مقدار خرید قبلی خود را حفظ کند؟ پاسخ این پرسش با اعلام موجودبودن کالا در بازار به دست نمیآید.
در بحث گرانی لبنیات، معمولاً دو سوی زنجیره روبهروی هم قرار میگیرند. دامدار و کارخانه از هزینه تولید میگویند و مصرفکننده از ناتوانی در پرداخت. هر دو مسئله واقعی و قابل بررسی است. تولیدکننده نمیتواند افزایش بهای نهاده، بستهبندی و حملونقل را برای همیشه از حاشیه سود خود بپردازد. خانواده هم نمیتواند هر افزایش هزینهای را با درآمدی که تغییر نکرده جبران کند. مسئولیت سیاستگذار، طراحی راهی است که ادامه فعالیت تولیدکننده به کاهش مداوم مصرف مردم وابسته نماند.
اگر این رابطه درست تنظیم نشود، گرانی ممکن است فروش مقداری را کاهش دهد. کارخانه برای پوشش هزینههایش به درآمد بیشتری نیاز دارد، اما خریدار در واکنش به قیمت بالاتر، کمتر خرید میکند. در چنین وضعی، افزایش مبلغ فروش لزوماً به معنای رونق نیست. حتی ممکن است درآمد اسمی بنگاه بیشتر شود و مقدار محصول فروختهشده پایین بیاید. برای همین، گزارش وضعیت صنعت لبنیات باید در کنار ارزش فروش، حجم تولید و فروش را نیز نشان دهد تا تصمیمها بر تصویری ناقص تکیه نکند.
مسئله دیگری که کمتر دیده میشود، تفاوت توان سازگاری خانوارهاست. یک خانواده میتواند برند گرانتر را با محصول ارزانتر جایگزین کند و مقدار مصرف را نگه دارد. خانواده دیگری از قبل ارزانترین گزینه را میخریده و دیگر جایی برای این جابهجایی ندارد. توصیه عمومی به خرید اقتصادی، برای گروه دوم پاسخ کافی نیست. کاهش اندازه بسته نیز اگرچه پرداخت همان روز را سبکتر میکند، لزوماً هزینه هر واحد محصول را پایین نمیآورد. معیار مقایسه باید وزن، کیفیت و قیمت واحد باشد.
از این منظر، شفافیت قیمت یک اقدام عملی و کمحاشیه است. درج خوانای وزن خالص و امکان مقایسه قیمت هر لیتر یا هر کیلو، به خریدار کمک میکند تفاوت واقعی محصولات را تشخیص دهد. در کنار آن، دستگاههای مسئول باید توضیح دهند تغییر هزینههای تولید چگونه در قیمت نهایی منعکس میشود. نبود این توضیح، مصرفکننده را با فهرست قیمتهای تازه تنها میگذارد. انتشار اطلاعات قابل فهم، هم مطالبه مردم را دقیقتر میکند و هم مانع قضاوت یکسان درباره همه تولیدکنندگان میشود.
حمایت از مصرف نیز باید هدف مشخص داشته باشد. اگر قرار است خانوار کمدرآمد بتواند مقدار معینی لبنیات بخرد، موفقیت برنامه را باید با همان مقدار سنجید. صرف اختصاص اعتبار یا اعلام تعداد مشمولان، نشان نمیدهد هدف محقق شده است. باید بررسی شود اعتبار در کدام فروشگاه قابل استفاده بوده، چه محصولی خریداری شده و سهم پرداختی خانوار چقدر بوده است. چنین ارزیابیای کمک میکند منابع محدود، به افزایش واقعی دسترسی برسد و در گزارشهای اداری متوقف نماند.
در حمایت از تولید هم تفاوت میان کاهش هزینه و جبران ناکارآمدی اهمیت دارد. تسهیل تأمین نهاده، کاهش توقفهای قابل پیشگیری و بهبود حملونقل میتواند به کل زنجیره کمک کند. اما حمایت بدون ارزیابی نتیجه، تضمین نمیکند محصول با قیمت مناسبتری به مردم برسد. لازم است اثر هر امتیاز بر هزینه نهایی و عرضه قابل پیگیری باشد. اگر منابع عمومی برای پایداری تولید هزینه میشود، جامعه حق دارد بداند این حمایت چه کمکی به حفظ دسترسی مصرفکننده کرده است.
فشار معیشتی، زمان انتظار طولانی برای نتیجه اصلاحات را هم از خانواده میگیرد. برنامههای کاهش هزینه تولید ممکن است تدریجی باشند، ولی خرید خانه هر هفته تکرار میشود. به همین دلیل، حمایت موقت و هدفمند از مصرف باید با اصلاحات تولید همراه باشد. البته تأمین مالی این حمایت نیز باید روشن بماند؛ وعدهای که منابع پایدار ندارد، میتواند خیلی زود به کاهش اعتبار یا بینظمی در اجرا برسد. بهتر است تعهدی محدود و قابل انجام پذیرفته شود تا وعدهای بزرگ که خانوار نتواند روی آن حساب کند.
ارزیابی سیاست لبنیات باید از گزارش عرضه به بررسی توان خرید برسد. حضور شیر و پنیر روی قفسه، بهتنهایی نشاندهنده دسترسی همه خانوادهها نیست. وقتی مقدار خرید برای تنظیم بودجه کم میشود، پیام بازار را باید جدی گرفت. هدف قابل دفاع این است که تولیدکننده امکان ادامه کار داشته باشد و خانوار برای پرداخت هزینههای دیگر، ناچار به حذف تدریجی اقلام ضروری نشود. نتیجه این سیاست باید در خرید معمول مردم دیده شود؛ همان خریدی که هر بار، فاصله قیمتها و درآمد را دوباره محاسبه میکند.
علی عربی


دیدگاه