خبرگزاری خبرنگار ما، ، کوروش دیباج: گاهی گذشته در قالب یک شیء کامل باقی نمیماند؛ تکهای از آیینه، بخشی از یک قاب چوبی یا قطعهای که زمانی جزئی از تزئینات یک بنا بوده، ممکن است تنها چیزی باشد که از یک تجربه تاریخی به امروز رسیده است. در نمایشگاه «شکستآیینه» که با همکاری میراث فرهنگی اصفهان برپا شده، مرتضی بخردی این قطعات را کنار هم قرار داده تا از دل آیینههای پشت نقاشی، آیینههای شکسته و قابهای چوبی قدیمی، ۲۲ ترکیب تازه شکل بگیرد؛ آثاری که ماده اولیه آنها گذشتهای مستقل دارد، اما در کنار یکدیگر به اثری جدید تبدیل شدهاند.
بخردی که سابقه معماری، مرمت، مجموعهداری و گالریداری دارد، شکلگیری این مجموعه را حاصل علاقهای نزدیک به پنج دهه به آیینههای پشت نقاشی میداند؛ علاقهای که با جمعآوری قطعات شکسته، تجربه احیای این شیوه و سپس مواجهه با قابهای پایین درهای چوبی قدیمی به ساخت مجموعهای تازه انجامیده است. این نمایشگاه همزمان با یادبود سیوهفتمین سال تأسیس گالری کلاسیک در خانه بخردی اصفهان برگزار میشود.
در ادامه، گفتگوی خبرنگار ما با مرتضی بخردی درباره چگونگی شکلگیری «شکستآیینه»، فرآیند ساخت آثار، هویت تاریخی قطعات و نسبت این مجموعه با میراث معماری و تجربه گالری کلاسیک را میخوانید.

برای مخاطبی که نخستین بار با نام «شکستآیینه» مواجه میشود، ایده این مجموعه از کجا شکل گرفت و چه چیزی شما را دوباره به سراغ آیینههای پشت نقاشی برد؟
من از حدود ۵۰ سال پیش به آیینههای پشت نقاشی، بهویژه نمونههای مربوط به دوره قاجار، علاقه داشتم. همیشه به این آثار توجه میکردم و از آنها ایده میگرفتم. گاهی هم با خود این آثار کلنجار میرفتم تا ببینم چه کاری میتوان با آنها انجام داد.
در مقطعی تعدادی از آیینههای پشت نقاشی قدیمی که شکسته و خرد شده بودند به دستم رسید. دلم نمیخواست آنها دور ریخته شوند؛ بنابراین آنها را نگه داشتم و شروع کردم به چیدن قطعات روی صفحه و ساختن ترکیبهای مختلف. حدود ۲۰ سال پیش چند اثر با همین شیوه ساختم که یکی از آنها با عنوان یک شاخه گل سرخ در نمایشگاهی ارائه شد.
در سالهای اخیر نیز مقداری از آیینه پشت نقاشی را خودم احیا کردم و در توسعه خانه تاریخی بخردی، تعدادی از نقاشان و هنرمندان برایم آیینه پشت نقاشی اجرا کردند که بخشی از آنها باقی ماند. این قطعات نیز در شکلگیری مجموعه جدید مورد استفاده قرار گرفت.
در کنار این سابقه طولانی، قابهای چوبی پایین درهای قدیمی هم وارد این تجربه شدند. چه شد که آیینههای باقیمانده و این قابها در یک مجموعه واحد کنار هم قرار گرفتند؟
از قدیم به قابهای چوبی پایین درهای قدیمی علاقه داشتم؛ قابهایی ساده که در اطراف آنها ابزار خورده بود. تعدادی از این قابها را جمع کردم و بعد آیینههایی را که در اختیار داشتم روی آنها ریختم و شروع کردم به جابهجا کردن و پس و پیش کردن قطعات تا از هر قاب یک ترکیببندی مناسب به دست بیاید.
وقتی ترکیببندی شکل میگرفت، قطعات را روی تخته میچسباندم و برای اطراف آن نیز رنگی در نظر میگرفتم. بخش برجسته چوب، بستر چسباندن آیینهها شد و قسمت اطراف آن که حدود چهار تا پنج سانتیمتر باقی میماند، قاب اثر را تشکیل داد. همه این قسمتها نیز با رنگی نزدیک به آبی فیروزهای پوشانده شدند.

پس خلق این آثار صرفاً کنار هم گذاشتن قطعات قدیمی نبوده و ترکیببندی در شکلگیری هر اثر نقش تعیینکننده داشته است. این فرآیند چطور پیش میرفت؟
قطعات همینطور روی صفحه ریخته و چسبانده نشدند. برای هر اثر ممکن بود یک یا چند روز وقت صرف کنم تا به یک ترکیببندی هماهنگ و خوشایند برسم. قطعات را کنار هم میگذاشتم، جابهجا میکردم و دوباره میچیدم تا ترکیب موردنظر شکل بگیرد.
من تکنیک آیینهبری را به شکل حرفهای ندارم، اما با یک الماس، آیینههای ساده یا آیینههایی را که پشت آنها ورق طلا بود میبریدم و برای پر کردن فضاهای خالی استفاده میکردم. در نهایت ۲۲ تابلو آماده شد که اکنون در این نمایشگاه ارائه میشود.
این قطعات گذشتههای متفاوتی دارند؛ برخی آیینه پشت نقاشی هستند و برخی حاصل برش یا دورریز. هنگام انتخاب آنها تا چه اندازه به قدمت یا تکنیک ساختشان توجه داشتید؟
به آن صورت که بخواهم روی تکنیک، سبک یا اینکه هر قطعه دقیقاً در چه فضایی بوده، تفکیک و مطالعهای انجام دهم، چنین کاری نکردم. خود قطعه برای من اهمیت داشت؛ اینکه قدیمی باشد یا جدید. حتی بعد از تمام شدن قطعات قدیمی، بخشی از آیینههایی را که در سالهای اخیر خودم برای ساختمان ساخته بودم و مقداری از آنها اضافه آمده بود نیز استفاده کردم.
موضوع اصلی برای من این بود که این قطعات دور ریخته نشوند و بتوانم از آنها کاری به وجود بیاورم که جلب توجه کند.

با این حال، قطعهای که از بستر اولیه خود جدا شده، همچنان گذشتهاش را با خود دارد. در«شکستآیینه» میان حفظ این هویت تاریخی و خلق یک اثر تازه چه نسبتی شکل میگیرد؟
هر قطعهای که از جایی جدا شده یا بازمانده چیزی بوده، هویتی در خودش دارد. وقتی این قطعات را با هم ترکیب میکنم، این ذهنیت و خلاقیت من است که ترکیببندی جدید را به وجود میآورد. برای پر کردن فضاها نیز از آیینه ساده یا آیینه پشت طلایی استفاده کردهام تا ترکیبی تازه و زیبا شکل بگیرد.
بنابراین اگر قطعهای قدیمی باشد، هویت خودش را با خود دارد. در عین حال، وقتی در کنار قطعات دیگر قرار میگیرد، یک ترکیب جدید نیز شکل میگیرد.
بخشی از این قطعات به تزئینات معماری دوره قاجار مربوط است. وقتی آیینه پشت نقاشی از بستر معماری جدا و به اثری مستقل تبدیل میشود، مخاطب چگونه میتواند نسبت آن را با تاریخ معماری تشخیص دهد؟
من نمیخواستم آیینههای شکسته دور ریخته شوند و تلاش کردم به آنها سر و سامانی بدهم. درست است که این قطعات از معماری جدا شدهاند، اما اکنون به یک اثر مستقل تبدیل شدهاند که میتواند توجه مخاطب را جلب کند و وی را به همان حالوهوای گچبری و دیگر تزئینات معماری قدیم ببرد.
البته این ارتباط برای کسی که شناخت کارشناسانهای از این هنرها و دورههای تاریخی داشته باشد، بیشتر قابل تشخیص است. چنین مخاطبی وقتی به قطعات نگاه میکند، میتواند آنها را به دورههای تاریخی و هنرهای تزئینی مربوط کند؛ در حالی که ممکن است برای مخاطب عادی، صرفاً یک تابلوی تزئینی به نظر برسد.

شما همزمان معمار، هنرمند، مجموعهدار و گالریدار بودهاید. این تجربههای مختلف در شکلگیری نگاه شما به این آثار چطور کنار هم قرار گرفتهاند؟
من مرزی میان اینها نمیبینم. مرتضی بخردی در طول سالهای فعالیتش مجموعهای از همه این تجربیات شده است؛ تجربه گالری، مطالعات هنر، تحصیلات، شناخت هنرهای سنتی و مجموعهداری. همه اینها روی فکر من اثر گذاشتهاند و این فکر در شکلگیری اثر خودش را نشان میدهد.
به همین دلیل این حوزهها را از هم جدا نمیکنم. همه آنها به شکلی در این کار نهفتهاند.
«شکستآیینه» همزمان با یادبود سیوهفتمین سال تأسیس گالری کلاسیک برگزار میشود. این مجموعه چه نسبتی با حافظه آن گالری و تجربه شما از هنر معاصر اصفهان دارد؟
گالری کلاسیک را من در سال ۱۳۶۸ ایجاد کردم و حدود ۲۵ تا ۲۶ سال فعال بود. این گالری برای من تجربهها و آگاهیهای زیادی ایجاد کرد؛ از آشنایی با هنرمندان مختلف گرفته تا مواجهه با سبک و سیاقهای گوناگون هنری در اصفهان. همه اینها روی من اثر گذاشتند و میتوانم بگویم بخشی از سوابق فعالیت من در گالری کلاسیک در این مجموعه بازتاب پیدا کرده است.
در «شکستآیینه» هم یاد گالری کلاسیک مطرح بوده و هم خلق آثار تازه. نمیخواستم فقط روی گذشته متمرکز شوم؛ هر دو موضوع در شکلگیری این کار مؤثر بودهاند.
اگر از این نمایشگاه فراتر برویم، عنوان «شکستآیینه» چه نسبتی با وضعیت بقایای هنر و معماری تاریخی دارد؟ آیا در این عنوان نوعی کنایه یا هشدار وجود دارد؟
خود «شکستآیینه» طنزی در خودش دارد؛ همه چیز شکسته است و حالا ما هستیم که باید شکستهها را جمع کنیم و کنار هم بگذاریم و نگذاریم کاملاً نابود و پودر شوند و از بین بروند.
بهطور غیرمستقیم، این آثار اشارهای به درهمریختگی وضعیت هنر در ایران و اصفهان نیز دارند. در واقع کنایهای به همین مسائل است و نوعی آگاهی، هشدار یا تلنگر ایجاد میکند که ما این چیزها را داشتهایم و داریم و باید به شکلی آنها را حفظ و نگهداری کنیم.
نمایشگاه «شکستآیینه» از چهارشنبه تا جمعه، ۱۸ تا ۲۰ شهریور ۱۴۰۵، در خانه بخردی اصفهان، خیابان عبدالرزاق، خیابان سنبلستان، میدان دروازهنو برپاست.
منبع: خبرگزاری مهر
روزنامه اقتصادآینده و پورتال خبری اقتصادآینده نیوز منتظر دریافت اخبار و پیام های هموطنان عزیز می باشد.


دیدگاه