کد خبر: 560704
۰
۰
نسخه چاپی

سوگواری نقره فام

اکبرآقا عبدی، نقش آفرین هزارنقشی بود که در سپهر سینمای ایران خوش درخشید و در زمره بازیگران مولفی قرار می گیرد که در حافظه تاریخی فرهنگ و هنر میهن جاودانه خواهد شد.

سوگواری نقره فام

به گزارش اقتصادآینده نیوز، سوگنامه فرهنگ و هنر در حال به اوج رسیدن است. از جمشید مشایخی تا محمدعلی کشاورز؛ از داوود رشیدی تا عزت الله انتظامی؛ از ژاله علو تا نیکو خردمند؛ از خسرو شکیبایی تا داریوش مهرجویی؛ به راستی که نام این بزرگان تکرار ناپذیر است. شاه نقش های آنان در تاریخ هنر هفتم ایرانی برای همیشه ثبت شده و الگویی پرمایه برای نسل معاصر و آیندگان خواهد بود.
امروز بعضی خبرها را نمی شود فقط خواند؛ باید نشست، سکوت کرد و اجازه داد آرام آرام در دل آرام گیرد. اینک، در سخت ترین روزهای جنگ و خاموشی، خبر دیگری مخابره شد. مرد دوست داشتنی سینمای ایران هم به دیار باقی رهسپار شد و حسرت بزرگی برجای گذاشت. اکبرآقا عبدی، نقش آفرین هزار نقشی بود که در سپهر هنرهفتم ایران خوش درخشید و در زمره بازیگران مولفی قرار می گیرد که در حافظه تاریخی فرهنگ و هنر میهن جاودانه خواهد شد. او از تبار مشاهیر سینمای وطن بود. نسلی از هنرمندان راستین که از صحنه تئاتر برخاستند و پرده نقره ای برای نمایش آنها بی تابی می کرد.
 خبر درگذشت اکبر عبدی از همان خبرهایی است که واژه ها را از نفس می اندازد. انگار چراغ یکی از گرم ترین خانه های خاطره خاموش شده باشد. خانه ای که سال ها با خنده هایش، با نگاه های معصومانه اش، با بازی های بی بدیلش و با صداقت مثال زدنی اش، میزبان میلیون ها ایرانی بود.
اکبر عبدی فقط یک بازیگر نبود؛ او تکه ای از حافظه جمعی همه ما بود. هر نسلی، خاطره ای از او دارد. کودکی های بسیاری با لبخندهای او رنگ گرفت، نوجوانی های فراوان با نقش های متفاوتش معنا پیدا کرد و بزرگسالان در میان هیاهوی زندگی، بارها با هنرش نفسی تازه کردند. او از آن هنرمندانی بود که میان مردم زندگی می کرد، نه فقط بر پرده سینما و قاب تلویزیون. وقتی بازی می کرد، دیگر کسی به بازیگر بودنش فکر نمی کرد؛ انگار یکی از اعضای خانواده بود که روبه روی ما نشسته و قصه زندگی را روایت می کند.
به راستی که هنر واقعی آن است که بتواند دل ها را به هم نزدیک کند و اکبر عبدی این هنر را به زیباترین شکل ممکن داشت. او می خنداند، اما خنده هایش سطحی نبود. پشت بسیاری از لبخندهایی که بر لب مردم می نشاند، اندوهی پنهان، حقیقتی تلخ یا درسی عمیق نهفته بود. او خوب می دانست چگونه میان اشک و لبخند پلی بسازد؛ پلی که فقط هنرمندان بزرگ از ساختنش برمی آیند.
اکنون که او دیگر سوگمندانه در میان ما نیست، تازه می فهمیم چه سرمایه بزرگی را از دست داده ایم. گاهی قدر بعضی آدم ها را زمانی می دانیم که دیگر صدایشان شنیده نمی شود و تصویرشان تنها در قاب خاطره ها باقی می ماند. امروز هر فیلم، هر سکانس و هر دیالوگ او، بوی دلتنگی می دهد. انگار زمان، بی صدا ورق خورده و بخشی از روزهای روشن گذشته را با خود برده است.
زندگی هنرمندانی چون اکبر عبدی تنها در تعداد فیلم ها، جوایز یا افتخاراتشان خلاصه نمی شود. میراث واقعی آنان در قلب مردمی است که سال ها با آثارشان زندگی کرده اند. هیچ آماری نمی تواند تعداد لبخندهایی را که او بر لب مردم نشاند، اندازه بگیرد. هیچ ترازویی نمی تواند وزن خاطراتی را که برای چند نسل ساخت، محاسبه کند. این همان ثروتی است که نه زمان از بین می برد و نه مرگ می تواند آن را خاموش کند.
در روزگاری که گاهی لبخندها کم رنگ شده اند، یادآوری چهره او، خود نوعی امید است. او ثابت کرد برای جاودانه شدن، لازم نیست همیشه نقش قهرمانان افسانه ای را بازی کرد. گاهی کافی است صادقانه زندگی کنی، صادقانه بازی کنی و بی ریا دل مردم را به دست بیاوری. محبوبیت او از جنس تبلیغ و هیاهو نبود؛ از جنس اعتماد بود، از جنس سال ها همراهی با مردم.
امروز اگر پرده سینما غمگین است، اگر صحنه تئاتر سکوت کرده و اگر قاب تلویزیون رنگ اندوه گرفته، به این دلیل است که ستون های ماندگار هنر ایران یکی یکی از میان ما می روند. رفتن اکبرآقا عبدی فقط پایان زندگی یک هنرمند نیست؛ پایان فصلی از خاطرات مشترک ماست. فصلی که هر صفحه اش با لبخندی آغاز می شد و با احترامی عمیق به هنر به پایان می رسید. شاید جسم هنرمندان از میان ما برود، اما هنرشان راه دیگری برای ادامه زندگی پیدا می کند. هر بار که کودکی با دیدن یکی از فیلم های او می خندد، هر بار که خانواده ای دور هم یکی از آثارش را تماشا می کنند و هر بار که دیالوگی از نقش های ماندگارش زمزمه می شود، اکبر عبدی دوباره در میان ما متولد خواهد شد؛ نه در قامت یک انسان، بلکه در شکل خاطره ای که هرگز پیر نمی شود.
خداحافظ مرد لبخندهای صمیمی. خداحافظ هنرمندی که بی آنکه ادعایی داشته باشی، بخشی از شادی این سرزمین شدی. شاید امروز آسمان هنر ایران ابری تر از همیشه باشد، اما ستاره هایی مانند تو خاموش نمی شوند؛ تنها از چشم ما پنهان می شوند تا از جایی دورتر، همچنان بر خاطرات یک ملت نور بتابانند. نامت در حافظه فرهنگ این سرزمین خواهد ماند، همان گونه که لبخندهایت در قلب میلیون ها ایرانی جاودانه خواهد بود. روح بلندت آرام و یادت تا همیشه گرامی.
یادداشت: سعیدرضا امیرآبادی
 

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید