کد خبر: 560767
۰
۰
نسخه چاپی
دکتر آریا پور فریاد--مدیر مسئول ماهنامه سخن/ نویسنده و منتقد ادبی 

درفش آزادگی استاد شاپور پساوند را برافراشته کنیم

درفش آزادگی استاد شاپور پساوند را برافراشته کنیم

دلریشی دارد یادکرد استاد پساوند به ویرنامه دل و بسی سختم آید که چگونه روایت همگویی و هم‌ پیمانی‌ مان را برای ملت‌گرایی و فرهنگ‌ ملی به بازخوانی کشانم. تا نسل امروز با این قافله‌سالار سخن‌های ملی، بیشتر آشنا شوند. خرمن دانش وی، آنچنان گسترش‌دار و ژرف بود که تپنده بودن فراز های بینش و دانش وی هویدا و بارز به نشانه های گیراست. شبی گفتم تلفنی به ایشان که: 
"ـ انسانیت در ادبیات باید پیدا و کامل شود. یعنی ادبیات پاکسازی منش‌ ها ست. در همین رویکرد باور دارم که دانش را وقتی فرا گرفتیم به بینش می‌رسیم. با بینش باید به منش درست‌پنداری، درست‌گفتاری و درست‌ نویسی رهیاب شویم. "
سال‌ها شناخت و همسخنی داشتن را چگونه برگو شوم. فرهیخته گسترش وضع در دانش و مهربان‌ سالاری به بزم‌ خرد که جهان‌بینی خاص او دلشادی دارد به برم.با ایشان در سال ۱۳۹۵ که رهپو به دوستی شدم بهره‌ها گرفتم و هم‌اندیشی با نمودهای ویژه دانش او، مرا به سمت آزادگی و ملی‌ گرایی سوق می‌داد. بینشی ملی که در وی دیدم جهان‌گستر و رستم‌ نشان برای پاسداری از فرهنگ‌ ملی به جبهه‌ سعی و جبهه‌ملی بود. 
همیشه در گفتگوهای تلفنی می‌گفت: 
"- دانش بینش می‌آورد و منش شکل می‌گیرد. "
سکوت که می‌کردم از شرم که سخنم را بازگویی دارند، می‌گفت: 
-" درست گفتید و همیشه به آن می‌اندیشم. "
وی نوازش‌پندار و استادبودگی را برایم وضعیتی ویژه داشتند. دوست داشتم همیشه با او هم‌سخن شوم. چون نقشه انسانیت را در زندگی وی دیدم. با دانش زیاد به بینش ملی رسیدند و آن پس، منش ناب برای بِه‌اندیشی و بِه‌زیستی ادبی را بِه‌فراهم کردند. 
 سال ۱۳۹۹ ویژه‌نامه‌ای تدارک دیدیم که نشد. گذشت تا سال مرگ استاد کم‌مانند و شهیر آشاپور جورکش که به سلوک مرگ تن رسیدند. باز گفتگو کردیم و پیگیر یک ویژه‌نامه شدیم ولی باز بسان همیشه گفتند: 
" ـ آریاجان باید نقدهای دیگران را روی کارهایم گرد آوری کنم. کسالت هم دارم. به موقع اش خودت انجام میدهی."
... در این چند هفته پس از مرگ تن ایشان، درگیر بحران‌های مختلف جنگ در جنوب و مسائل کاری بودم و همه دلنگرانی و شرایط سخت برایم آسان شد، وقتی دیدم هم‌اندیشانی از ایران و خارج از ایران، دست به یک اقدام ملی و تاریخی زدند که شد همین پرونده ادبی استاد. 
این یادنامه ملی استاد، نشانه همت‌ داری اهل قلمی حقیقت‌خواه و با دانشی هست که حقیقت اندیشه و خدمت به راه درست ادبیات را ارج نهاده‌اند. با خود در این مدت تدوین یادنامه گفتم که چه شیرین وضعی از ارتباط با استاد را داشتم که نمود آن را در دلسوختگان راه حقیقت و معرف او بسان خاستگاه ملی ارزیابی کردند و کمک حال شدند تا درفش آزادگی استاد را برافراشته کنیم. 
و اما بعد / سروده‌ای در پیشکش:
در تو باران میزبان سپیده 
تا در پیشانی بلند حماسی‌ات، 
پهندشت آرزو 
و شادیانه شاهنامه بیاوریم بیاور بیا!
سخی تن به گشاده بازو
و همهمه تهمتن 
کِلک‌زا کِلک‌بو کِلک‌خوان تو
در زایش تراژدی مرگ تن‌ات، 
چول بارانم.
☆برگرفته از ویژه‌نامه یادمان استاد شاپور پساوند

دیدگاه

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید